نقطه چین

نقطه چین و سه نقطه برای حرفهای ناتمام

نقطه چین

نقطه چین و سه نقطه برای حرفهای ناتمام

حرفهایی دارم از جنس تنهایی؛
در گوشۀ آپارتمانی که لپ تاپم را گذاشته ام و اینجا جاییست که تنهاییم را کمی تسکین دهد.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی

انتظار خودآزاری و خودارضایی!

جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۰۷ ب.ظ

نفر بعدی که جدی وارد شد حدود یک ماه تلاش کرد تا بهم بفهمونه مایل به ایجاد رابطه ست. من هم خودمو به اون راه می زدم. شاید تلاش می کردم تا بر اساس روانشناسی هایی که درمورد روابط می نویسند عمل کنم. اینکه از سر تنهایی سراغ فرد جدیدی نروید. چه حرف چرتی! 

شاید منظورش این بوده که صبر کنید تا یه کم از رابطه قبلیتون بگذره و به خاطر اینکه کنار شخص دیگه ای نیستید و به یک آن احساس تنهایی می کنید سراغ آدم جدیدی نرید که هیچ چیزی ازش نمی دونید و فقط می خواید اعتیادتون رو به نوعی ادامه بدید. اینجوری اگه برداشت کنم تقریبا درست در میاد.

به هر صورت یک ماه گذشت و دست آخر به دلیلی که حس می کردم خودش مستقیما پیشنهاد نمیده، بهش پیشنهاد دادم. دقیقه ای نگذشت که گفت تمام حرفهای یک ماه گذشته و ابراز علاقه ها منظورش من بودم. کمی شک کرده بودم که طرف مورد علاقه اش خودم هستم یا نه ولی نه خیلی زیاد.

از همون ساعت های اولیه حرف زدن ها، شروع کرد به خط و نشون کشیدن که من این هستم و این نیستم. در عین حال می گفت نمیخواد محدودم کنه و کاری که می کردم رو ادامه بدم؛ روابطی که داشتم رو داشته باشم اما فاصلم رو با بقیه دخترها حفظ کنم.

قبول کردم و می دونستم رابطه حد و حدود میاره.

شب بعدش مورد جدیدی اضافه کرد. "به راحتی نمی تونیم بیرون بریم و دوستام هم هستن". بعد که تعجب من رو دید، ناراحت شد و گفت فکر می کردم اگر منو دوست داری خب وقتی با بچه ها هم هستیم منو می بینی و این کافیه دیگه! بعدتر این حرف رو نقض کرد و گفت "گفتم شاید از هر ده بار، دو بارش با بچه ها باشیم".

همون شب از رابطه قبلیش گفت. اینکه دوست پسر سابقش به دلیل اینکه هر لحظه ممکنه براش خاستگار بیاد و اونو به زور پای سفره عقد بنشونند، ازش جدا شد و کم آورد. وقتی خودم هم همین ناراحتی رو ابراز کردم باز حرفش رو عوض کرد که این یک احتمالِ یک درصده و امکانش وجود نداره. موضوع این نیست که برای دخترها خاستگار میاد. چیزی که نمی فهمم اینه که میتونن به زور کسی رو ازدواج بدن!! بعد می گفت ما اگه رابطمون خوب باشه که من ازدواج نمی کنم!

شب بعد هم بحث به رابطه جنسی کشیده شد. گفت اگر تمایل دو طرفه باشه، مشکلی ندارم. و کمی بعدتر اضافه کرد "خیلی دلخوش نباش. آدم سردی ام و اگر قرار بود اتفاقی بیفته با همون نفر قبل افتاده بود". و باز وقتی رنجش من رو دید گفت "خب توی موقعیتش قرار نگرفتم. اگر قرار بگیرم...".

موضوع به هیچ وجه بچه پیغمبر بازی نیست و اتفاقا داشتن رابطه جنسی یکی از مهمترین موضوعاته. فکر کنید با کسی در رابطه ای قرار می گیرید که نه نوک دماغتون، که حتی به ازدواج کردن با طرف هم فکر می کنید. بعد بهتون میگه من هر جا برم زندگی کنم باید مادرم هم باشه (که میشه باهاش کنار اومد) اما توی رابطه جنسی خیلی سرد و بی روح هستم. مرد هم اگر خیلی ناراحته از زندگی ای که داره حتی توی پنجاه سالگی میتونه از زندگیش خدافظی کنه و بره هر کاری خواست بکنه!

دیوانه ام با چنین آدمی حتی یک روز سر کنم؟!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی