نقطه چین

نقطه چین و سه نقطه برای حرفهای ناتمام

نقطه چین

نقطه چین و سه نقطه برای حرفهای ناتمام

حرفهایی دارم از جنس تنهایی؛
در گوشۀ آپارتمانی که لپ تاپم را گذاشته ام و اینجا جاییست که تنهاییم را کمی تسکین دهد.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی

دیوانه شدم و باز بهش پیشنهاد دادم. خل شدم! ولی اونطور که استنباط می کنم از روی بچگی و ناز کردن چندین بار جواب نه داد.

وقتی عصبانیتم و عزمم رو برای رفتن دید، گذاشت رو فاز مهربونی که "فکر می کنی میذارم با این حال بری؟"

با این وجود قرار شد که بره فکر کنه که به پیشنهادم آری بگه یا خیر! 

حقیقتن دیگه نمیدونم باید منتظر کدوم جواب باشم. از آره گفتنش دیگه خوشم نمیاد و از نه گفتنش هم ناراحت نمیشم. برام واقعا فرقی نمیکنه. یه جورایی حتا دلم میخواد نه رو به زبون بیاره!

بهش گفتم توان برقراری رابطه ای رو ندارم. فعلن ندارم! فردا قرار مهمی دارم که اگه همه چیز به خوبی پیش بره، آینده ای که مدتها به خاطر چیزی که بهش "عشق" می گفتم از دست رفت رو با تاخیر چند ساله به دست میارم.

سنم داره میره بالا. نباید تعلل بیشتر بکنم. اگر قراره اتفاقی بیفته، جدا الان وقتشه؛ دیر هم شده!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۳۲
نقطه چین

توی مملکتی که تلویزیونش کارشناس(!) میاره که واسه شوهر معتادتون که کتکتون هم میزنه، تشت شیر زیر پاش بذارید و به پاهاش بوسه بزنید، بخش سلامت جنسی سایتها هم میشه کامنت های احمقانه در راستای ضرر و زیان خودارضایی.

آدمایی که در سطح ویکی پدیا هم سواد ندارن چه برسه به خوندن مقاله های انگلیسی و شناخت نظریات جدید.

مقاله مورد نظر دو میلیون و پونصد هزار بار هم خونده شده که از نظر رواشناسی و سلامت، اثبات کرده که خودارضایی ال است و بل است. جهت روشنگری هم اضافه کرده که زنان هم خودارضایی می کنند!

خودارضایی نه ریزش مو میاره، نه کمر درد، نه ضعف اعصاب. کار شنیع و فاجعه باری هم نیست. اتفاقن نوعی از رفتار عادی جنسی است. صورتتون هم کج نمیشه، زیر چشماتون گود نمیفته، سکته قلبی هم نمی کنید!!

جهت اطلاعات بیشتر برای اون دسته از بی شعورهایی که مزخرف توی ذهن جوان می ریزند. گرچه اگر سواد انگلیسی فهمیدن داشتن که چرت و پرت نمی نوشتن و کامنت نمی کردن!

Your Guide to Masturbation

https://www.webmd.com/sex-relationships/guide/masturbation-guide

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۳
نقطه چین

نفر بعدی که جدی وارد شد حدود یک ماه تلاش کرد تا بهم بفهمونه مایل به ایجاد رابطه ست. من هم خودمو به اون راه می زدم. شاید تلاش می کردم تا بر اساس روانشناسی هایی که درمورد روابط می نویسند عمل کنم. اینکه از سر تنهایی سراغ فرد جدیدی نروید. چه حرف چرتی! 

شاید منظورش این بوده که صبر کنید تا یه کم از رابطه قبلیتون بگذره و به خاطر اینکه کنار شخص دیگه ای نیستید و به یک آن احساس تنهایی می کنید سراغ آدم جدیدی نرید که هیچ چیزی ازش نمی دونید و فقط می خواید اعتیادتون رو به نوعی ادامه بدید. اینجوری اگه برداشت کنم تقریبا درست در میاد.

به هر صورت یک ماه گذشت و دست آخر به دلیلی که حس می کردم خودش مستقیما پیشنهاد نمیده، بهش پیشنهاد دادم. دقیقه ای نگذشت که گفت تمام حرفهای یک ماه گذشته و ابراز علاقه ها منظورش من بودم. کمی شک کرده بودم که طرف مورد علاقه اش خودم هستم یا نه ولی نه خیلی زیاد.

از همون ساعت های اولیه حرف زدن ها، شروع کرد به خط و نشون کشیدن که من این هستم و این نیستم. در عین حال می گفت نمیخواد محدودم کنه و کاری که می کردم رو ادامه بدم؛ روابطی که داشتم رو داشته باشم اما فاصلم رو با بقیه دخترها حفظ کنم.

قبول کردم و می دونستم رابطه حد و حدود میاره.

شب بعدش مورد جدیدی اضافه کرد. "به راحتی نمی تونیم بیرون بریم و دوستام هم هستن". بعد که تعجب من رو دید، ناراحت شد و گفت فکر می کردم اگر منو دوست داری خب وقتی با بچه ها هم هستیم منو می بینی و این کافیه دیگه! بعدتر این حرف رو نقض کرد و گفت "گفتم شاید از هر ده بار، دو بارش با بچه ها باشیم".

همون شب از رابطه قبلیش گفت. اینکه دوست پسر سابقش به دلیل اینکه هر لحظه ممکنه براش خاستگار بیاد و اونو به زور پای سفره عقد بنشونند، ازش جدا شد و کم آورد. وقتی خودم هم همین ناراحتی رو ابراز کردم باز حرفش رو عوض کرد که این یک احتمالِ یک درصده و امکانش وجود نداره. موضوع این نیست که برای دخترها خاستگار میاد. چیزی که نمی فهمم اینه که میتونن به زور کسی رو ازدواج بدن!! بعد می گفت ما اگه رابطمون خوب باشه که من ازدواج نمی کنم!

شب بعد هم بحث به رابطه جنسی کشیده شد. گفت اگر تمایل دو طرفه باشه، مشکلی ندارم. و کمی بعدتر اضافه کرد "خیلی دلخوش نباش. آدم سردی ام و اگر قرار بود اتفاقی بیفته با همون نفر قبل افتاده بود". و باز وقتی رنجش من رو دید گفت "خب توی موقعیتش قرار نگرفتم. اگر قرار بگیرم...".

موضوع به هیچ وجه بچه پیغمبر بازی نیست و اتفاقا داشتن رابطه جنسی یکی از مهمترین موضوعاته. فکر کنید با کسی در رابطه ای قرار می گیرید که نه نوک دماغتون، که حتی به ازدواج کردن با طرف هم فکر می کنید. بعد بهتون میگه من هر جا برم زندگی کنم باید مادرم هم باشه (که میشه باهاش کنار اومد) اما توی رابطه جنسی خیلی سرد و بی روح هستم. مرد هم اگر خیلی ناراحته از زندگی ای که داره حتی توی پنجاه سالگی میتونه از زندگیش خدافظی کنه و بره هر کاری خواست بکنه!

دیوانه ام با چنین آدمی حتی یک روز سر کنم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۰۷
نقطه چین

از رفتنش حالا فکر می کنم دو ماهی گذشته. دی ماه بود. حالا حس استرایک رو دارم که شارلوت رو می دید و بدتر از اون، خبر ازدواجش با یه نفر دیگه رو هم روی بیلبوردها و روزنامه ها می خوند.

روزگار خوبی البته نداره هرچند که خودش می گفت روز و روزگارش خوشه و حالا قوی تر شده.

کم کم رو به سمت سالهایی می گذارم که در ساده ترین تعریف، بیست ساله نیستم. نمی فهمم؛ واقعا نمی فهمم چطوری انقدر سریع گذشت.

هدف مشخصی رو دنبال نمی کنم و چنان بی محتوا زندگی رو پیش می برم که نگو. تنها امیدم خورده پولهایی است که فکر می کردم وقتی وارد حسابم بشن، خوشحالم می کنه و از این وضعیت نکبت بار فکری میام بیرون؛ ولی نیومدم!

اسم اینجا رو نقطه چین گذاشتم چراکه حرفام اکثرا ناقص موندند و ناقص نوشتم. حرفامو خوردم و "ولش کن" زیاد گفتم.

از کامو و سارتر می نویسم. "تهوع" رو دوست دارم و شاید یک بار دیگه بخونمش. روزانه، حرفهایی دارم و عکس هایی به یادگار می گذارم هرچند که هنوز به دوربین مورد نظر به دلیل کم پولی دسترسی پیدا نکردم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۱۸
نقطه چین